محمد خزائلى
73
شرح بوستان ( فارسى )
نديمان خود را بيفزاى قدر * كه هرگز نيايد ز پرورده غدر ( 1 ) چو خدمتگزاريت گردد كهن * حق ساليانش فرامش مكن گر او را هرم ( 2 ) دست خدمت ببست ، * ترا بر كرم همچنان دست هست شنيدم كه شاپور ( 3 ) دم دركشيد ( 4 ) ، * چو خسرو به رسمش ( 5 ) قلم دركشيد ( 6 ) چو شد حالش از بينوايى تباه ، * نبشت اين حكايت به نزديك شاه چو بذل تو كردم جوانى خويش ، * به هنگام پيرى مرانم ز پيش عمل ( 7 ) گر دهى ، مرد منعم ، شناس ، * كه مفلس ندارد ز سلطان هراس ( 8 ) چو مفلس فرو برد گردن ( 9 ) بدوش ، * از او برنيايد دگر ، جز خروش چو مشرف ( 10 ) دو دست از امانت بداشت ، * ببايد برو ناظرى برگماشت ور او نيز ( 11 ) در ساخت ، با خاطرش ، * ز مشرف ، عمل بركن و ناظرش خدا ترس بايد امانتگزار * امين كز تو ترسد امينش مدار امين بايد از داور انديشناك * نه از رفع ديوان ( 12 ) و زجر و هلاك . . . . . . . . . .